سيد محمد باقر برقعى
326
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مورِ درِ اين خانه دهد رزقِ سليمان * صد يوسف مصرى به درِ عشق غلام است گه دام شود ، دانه و گه دانه شود ، دام * در راه طلب هر قدمى دانه و دام است بايد كه لب از چون و چرا بست در اين راه * لب دوختن و دم نزدن اصل مرام است خونريزتر از خار به پاى طلبت نيست * هر خار در اين باديه تيغى به نيام است بايد شكنى قالب تن را تو در اين ره * فانى به ره عشق شدن عيش مدام است برخيز « رجا » خيمه به صحراى جنون زن * تا با تو بگويند تو را ، راه كدام است بىتو من شاخهاى بىبرگ و بارم ، بىتو بىتو * افتاده و نالان و زارم ، بىتو بىتو چون شمع لرزانى به بزم بىقراران * اشك فراق از ديده بارم ، بىتو بىتو من همچو ابرى در هواى سرد پاييز * هردم هواى گريه دارم ، بىتو بىتو در اين كوير خالى از مهر و محبّت * لبتشنهاى در شورهزارم ، بىتو بىتو اى رويش ! اى آيينهدار سبزهزاران * يكسر خزان گشته بهارم ، بىتو بىتو اى رفته از ياد تو ياد همدلىها * من همچو دريا بىقرارم ، بىتو بىتو بازآ كه باز آيد به جسم مردهام جان * اى جان من جانى ندارم ، بىتو بىتو گويد « رجا » با درد و هجران تو هردم * من تا ابد چشم انتظارم ، بىتو بىتو حجاب دل يكدم نظر به حال خرابم نمىكنى * آتش نمىزنى و كبابم نمىكنى دستى به جام و ساغر و مينا نمىبرى * مست و خراب از مى نابم نمىكنى با آنكه بردهاى دل از ما تو بىحساب * از عاشقان خويش حسابم نمىكنى عمرى نشستهام به اميدى به درگهات * اذنم نمىدهى و جوابم نمىكنى غرقم ميان چون و چراها نمودهاى * يكدم رها ز قيد حجابم نمىكنى ما را به حال خويش رها كردهاى صنم * عفوى نمىدهى و عذابم نمىكنى